عبد الرحمن جامى
103
أشعة اللمعات ( فارسى )
پس به ملاحظهء اين اعتبار گويى : « نظم : رقّ الزّجاج و رقّت الخمر * فتشابها و تشاكل الأمر فكانّما خمر و لا قدح * و كانّما قدح و لا خمر » يعنى هريك از آبگينه و شراب ، ازبسكه رقيق و لطيف شدند و به صفت يكديگر برآمدند ، به آن ديگرى مىماند ؛ گوييا همه شراب است و آبگينه نيست ؛ آنجا كه اعتبار كنيم كه آبگينه به صفت شراب برآمده يا همه آبگينه است و شراب نيست ، چون اعتبار كنيم كه شراب به صفت آبگينه برآمده ؛ همچنين وقتى كه تبعيت تجلّى مر دل را اعتبار كنيم ، گويا همه دل است و چون تبعيّت دل مر تجلّى را ، گويا همه تجلّى است و ترجمهء اين دو بيت در لمعهء دويم از نظر شيخ مصنف قدس سرّه گذشت آنجا كه گفت : " از صفاى مى و لطافت جام " ، الأبيات . اما آنجا در بيان تجلّى وجودى ايراد يافته بود ، اينجا در بيان تجلّى شهودى ، و اللّه أعلم .